کانال تلگرامی «شهید خامنه ای به روایت خودش» نوشت:
همسرم برایم نقل کرد که مادرش پسرم مجتبی را که کودکی بود سرشار از معصومیت و پاکی و سلامت روحی و عشق و عاطفه و پایبندی به برخی عبادات به حرم حضرت رضا (علیه السلام) می برده و به او می گفته: به وسیله امام رضا به خدای متعال متوسل شو و از خدا بخواه که پدرت را از زندان آزاد کند.
کودک، معصومانه رو به امام رضا(علیه السلام) می کرده و به او توسل می جست. یک شب دیگر مجتبی با مادربزرگش به حرم رفته و صحنه تکرارشده؛ اما این دفعه نشانه های تأثری شدید در مجتبی ظاهر شده، گریه و زاری کرده و با لحنی که حکایت کننده از لبریز شدن کاسه صبر کودک و سوز و گداز عمیق او بوده، با امام رضا صحبت می کرده و بشدت اشک می ریخته؛ به حدی که مادربزرگش از کرده خود پشیمان شده و تصمیم گرفته که دیگر این کار را از مجتبی نخواهد.
دو روز بعد، تلفن خانه به صدا در می آید تا صدای من را بشنوند؛ من آزاد شده بودم و از خانه برادرم در تهران با آنها تماس گرفته بودم.
بطور خلاصه یک شب دیگر مجتبی با مادربزرگش به حرم رفته و صحنه تکرارشده؛ اما این دفعه نشانه های تأثری شدید در مجتبی ظاهر شده، گریه و زاری کرده و با لحنی که حکایت کننده از لبریز شدن کاسه صبر کودک و سوز و گداز عمیق او بوده، با امام رضا صحبت می کرده و به شدت اشک می ریخته؛ به حدی که مادربزرگش از کرده خود پشیمان شده و تصمیم گرفته که دیگر این کار را از مجتبی نخواهد.
دو روز بعد، تلفن خانه به صدا در می آید تا صدای من را بشنوند؛ من آزاد شده بودم و از خانه برادرم در تهران با آنها تماس گرفته بودم.
منبع: abnamakar.ir

